الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

220

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

* * * در صبح فراق حيران مانده ، درحالىكه رحيل آن‌كه دوستش مىداشتم ، نزديك شده بود . پس براى من اشكى در چشم باقى نماند ، مگر آن‌كه بر گونه‌ام سيلان كرد . و چون مىرفت كه نالهء من بالا گيرد ، ناصحى مرا گفت : با اشك خود مدارا كن و آن را فانى نساز ، چرا كه روزگارى طولانى براى اشك ريختن در پيش رو دارى . 511 - صبر و فراق غابوا فغاب الصبر من بعدهم * يطويه عني بعدهم طيا بأي وجه أتلقاهم ؟ * إذا رأوني بعدهم حيا و اخجلتى منهم و من قولهم * ما فعل البين به شيا ( صالح بن اسماعيل عباسى ) * * * از من غايب شدند و صبر نيز با رفتن ايشان از من غايب شد ؛ هرچه ايشان از من دور تر شدند ، صبر نيز از من دور تر شد . اگر پس از دورى از ايشان مرا زنده ببيند ، با چه رويى با ايشان ملاقات كنم ؟ و از ايشان شرمنده و شرمسار اين گفتار ايشانم كه بگويند : فراق با او هيچ نكرده است . 512 - روزگار و نسل امير المؤمنين عليه السّلام از اشعار منسوب به امام زين العابدين عليه السّلام است : عتبت على الدنيا فقلت إلى متى ؟ * أكابد همّا بؤسه ليس ينجلي أكل شريف من علي نجاره * حرام عليه العيش غير محلل فقالت نعم يابن الحسين رميتكم * بسهمي عنادا منذ طلقني علي * * * به دنيا عتاب كردم : تا كى گرفتار ناخوشى ناتمام باشم . آيا بر هر شريف‌زاده‌اى از نسل على عليه السّلام دنيا حرام است ؟ گفت : بلى اى فرزند حسين عليه السّلام ! من شما را از زمانى كه على عليه السّلام من را سه طلاقه كرد ، با تيرهايم هدف خواهم گرفت .